گریه در تاریکی

گمانم اولین بار که با فیلمی گریه کردم بیست سالم بود. و پس از آن بود که  مهمترین دلیل برای این که چراغ‌های سالن سینما را خاموش می‌کنند، فهمیدم….

مثلن بخاطر این لحظات:

1 هامون/تیمارستان

شکیبایی هق‌هق‌ می‌‌زند. تکیه‌اش به دیوار سر می‌خورد.می‌نشیند:‌ مهشید؟‌مهشید من؟ صدای رویگری در راهرو پیچیده:‌” پروردمت به ناز تا بنشینمت به پای..آخر چرا به خاک سیه‌ می‌نشانی‌ام؟”

کی‌ تاب دیدن این لحظه را دارد؟ کی‌ مدعی‌ست این سکانس را بی‌نمه اشکی از سر می‌گذراند؟ عزیر گیج یه لا‌قبایمان همه چیزش را باخته. رودست خورده. تنها مانده، غمخواری ندارد. گوشه تیمارستان، مهجور و تنها در خودش هق‌ می‌زند. چرا همراهش نگرییم؟‌ صدا زار می‌زند: ” ای شاخ گل کز پی خورشید می‌دوانی‌ام…این بود نتیجه من و باغبانی‌ام؟ ” این بود؟

ببینید

 

2 انجمن شاعران مرده/ ناخدا ناخدای من

دکتر جان‌کیتنگ ، دبیر ادبیاتی که دل بچه‌های خرخوان بزدل را به آتش کشید، اخراج شده. وسط کلاس دیگری سر می‌رسد تا جور و پلاس‌اش را جمع کند برود. بچه‌ها ترس‌خورده لب می‌گزند و شرمگین از بی‌عملی‌شان سر پایین انداخته‌اند. همه می‌دانند نتیجه کوچکترین تمردی اخراج است. جان کیتینگ نزدیک در خروجی‌ست که یکی از بچه‌ها تاب نمی‌آورد. بلند می‌شود روی صندلی. روی میز. پشت به معلم ابله کنونی و تخته سیاه و رو به کسی که جهانشان را تغییر داد.زیر لب می‌غرد:‌” ناخدا …ناخدای من” قطعه محبوبی از ویتمن که یادشان داده بود. رمز عاشقی کلاس شده بود. بچه‌ها سر برمی‌گردانند. یکی دیگر هم بلند می‌شود: ” ناخدا…ناخدای من” معلم کنونی داد و قال و تهدید می‌کند که بنشینند. گوش این فرزندان ناهمگون بدهکار نیست. رو به جان کیتینگ.ایستاده روی میز. بلند از او – انگار که قد کشیده‌اند- اما با سرهای خم – به نشان تشکر و ارادت-چشم در چشم او می‌دوزند. معلم قدیمی سری تکان می‌دهد. تشکر می‌کند و می‌فهمد زحماتش بیراه نرفته.این بچه‌ها وارثان جنون‌اند. همان‌ها که در مقابل طوفان می‌ایستند. خانه را روشن می‌دارند و می‌میرند.

ببینید

 

3 ماهی‌بزرگ/ تولد ماهی‌بزرگ

پسر بدبین و عنق نسبت به دروغ‌های شاخدار پدرش.حالا به اجبار روزگار باید آخرین دقایق زندگی پیرمرد کنار او باشد. همساز رویاهای او می‌شود.این بار او باید برای آرامش پدرش قصه بگوید. ماجرای فراری‌دادن او از بیمارستان، رساندنش به رودخانه، و در جمع همه آدم‌های قصه‌هایش بدل شدن به ماهی بزرگ.

قصه‌گو حالا به بهشتی می‌رسد که استحقاقش را دارد. همه دوستانش کنارش هستند  و مرگ‌اش باز زندگی است.

 ببینید

 

4 آنی هال / دیدار دوباره با آنی

روشنفکر غرغروی افسرده دوباره تنها شده. آنی در حال پیمودن پله‌های شهرت و ترقی‌ست.بعد مدتها هم را در خیابان می‌بینند. دوستانه و با ملاحظه دست می‌دهند و حال احوال می‌کنند. دوربین بهشان نزدیک نمی‌شود. مجموعه‌ای از لحظات فیلم بصورت فلاش‌بک پشت هم می‌آیند. یادآوری تکه‌های شوخ و بامزه با هم بودن آلوی و آنی حالا در این  غروب دلگیر نیویورکی، غم‌انگیز است و باورت نمی‌شود توانسته باشی به اینها بخندی. روی تصویر خداحافظی دو دوست قدیمی آلوی شوخی مردی را تعریف می‌کند که برادرش فکر می‌کند مرغ است، اما او را بستری نمی‌کند چون تخم‌مرغ‌هایش را لازم دارد.از آنی جدا می‌شود.

ببینید

+++

باز هم هست: ارتفاع پست ( تولد نوزاد) زیرزمین ( سکانس نهایی) فرندز ( سکانس نهایی فصل آخر) ، فهرست شیندلر ( سکانس نهایی)و فیلم‌هایی که دیگر خاطره گریه‌شان یادم نمانده..

 

لیست گریه در تاریکی شما چیست؟

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: