سردار عیوض،سند سرخ سربلندی

به قلم استاد اسماعیل حسین پور

كارشناس ارشد ادبيات فارسي
عضو شوراي اسلامي شهر شيروان

فرهنگ زلال ، چشمه ای است که از کوهسار اندیشه جاری است .ایران عزیز با همه شکوهش ، دوست داشتنی است .ایران خانه بزرگ همه اقوام است دلدادگان این آب و خاک که سردر آفتاب دارند و دیده دردوردستها تا بیگانه را در این خانه راه و جایی نباشد و چه زیبا تاکنون ایستاده اند. مهربان مرزبانان ایران زمین که گاه زمزمه ملایم جویبارعشق وشورو شکوه بوده اند و گاه در برابردشمن به توفان و تندر صاعقه بدل شده اند و هر پلیداندیش متجاوزگری را دشمن بوده اند وکردهای شمال خراسان ، درفش عزت ومیهن دوستی رابر دوش کشیده اند و به همراه سایر قومیت های ایران عزیز ، زیباترین حماسه ها را آفریده اند.

درپس هرکوهی ، برستیغ هرقله ای ، در هم نفسی با هرسرو کوهی ، مردی ، مبارزی ،مرزداری غریبانه خفته است وسرخی خونش راه روشن بیداری است .

بشکوه فرزندان این دیار که صدایشان را جز دره های زادگاهشان کس نشنیده است وتاریخ شرمنده شرافت این فرزندان گمنام خویش است .

بیش از یک قرن است ترانه ای برلب کردهای خراسان گل کرده است .ازدرون چشمه دل ها، جوشیدن گرفته است .بانمناکی دیدگان برغربت گونه ها فروغلتیده است وگاه به بغضی گلوگیربدل شده وآسمان دلی سخت بارانده است .

ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلند خفته است .ترانه سردارعیوض خان ترانه روح ناآرامی که کالبد مردی رابه تپش درآورد  و راهی ستیغ قله هایش ساخت تا عزت ایران راپاس دارد. 

ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد.تاریخی که اندوه بلند این مبارز و همرهان و همراهان او را برسینه کاغذ که به پهنداشت دل مردمی ساده وصمیمی مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهرزیبای فیروزه به روسهابازمی گردد.آن زمان که ناصرالدین شاه قراردادی با روس منعقد کرد و 113سال پیش فیروزه رابه آنها بخشید.

این بخشش شاه برکردهای جلالی ایل زعفرانلو، چون کوهی از درد سنگینی می کرد.آنها این ناجوانمردانه عهد را نپذیرفتند. آنها نتوانستند پشت به سرزمینشان ، به خاطره هایشان ، پشت به بهشت بریغمارفته – فیروزه- کنند آنها تاب نیاوردند، بیگانه ای رادرخانه خویش ببینند.

 

تاب نیاوردند نامحرمی پای درخانه ای گذارد که هنوز صدای لالایی مادردرآن می پیچد هنوززلال زندگی درآن جاری بود.

 

مگرمی شد خانه رابه بیگانه سپرد؟این بی شرمی پادشاه قاجار را مگرمی شد تاب آورد؟اینجا بود که فرزندان آتش و عشق دوباره غرور کوه را در گرمی خونشان حس کردند،برخاستند آن هم با چه شکوهی .

نبرد نابرابر مردان و زنان ایل ، نبرد دلدادگان وطن با بیگانگان غارتگر به رهبری «محمددردی خان» و «سردارعیوض خان» 12سال به طول انجامید.

روس ها حیران ،حماسه ی فرزندان گمنام ایران بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتند و پاپس می کشیدند.دشمن رابه زانودرآورده بودند بی باکان شیرمادر حلال کرده جنگیدند، ایستادند، نه بایک دشمن بلکه باروس ها و باخائنان همدست ناصرالدین شاه سخت درستیزبودند.

بی دردان آرام گرفته در پایتخت ، بی هنران وطن به تاراج داده چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودندبی آنکه بدانندقامت کدام صنوبر صبور دردل این دره ها، درمقابل انبوه درختان ارس فرومی شکندبی آنکه بدانند«تحفه گل»کیست وبه خونخواهی کدام عزیزبرخاسته است.

بدین سان فداکارفرزندان ایران باروس هاجنگیدندونام نازنین وطن رابر پیشانی تاریخ بزرگ نوشتند.

امروزترانه سردارعیوض ، منشوربلندایستادگی قومی سربلند در برابربیگانگان است .هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه وطن دوستان رابه برپای ایستادن فرا میخواند واز آن خون سرخ ، هزارچشمه غیرت جوشیده است .

 

هنوز فیروزه درحسرت سردار عیوض و همه گمنامان فداکاری است که باهمه وجودعشق به وطن را فریادکردند هنوزصدایی دردرون دره های فیروزه می پیچد،هوهوی باد را می شودشنیدکه مرثیه خوان اوست. شیهه اسبی بی سوارموی برتنت راست می کند.درختان ارس به احترام رشادت این توفان برپای ایستاده ، ایستاده اند.

اورفته است «نامرادوپرارمان»، او آرزو بردلی رفته است و از آن همه حماسه وایثار و از آن همه فداکاری تنهاترانه اش به یادگارمانده است .یک قرن است که لب ها با اندوه می خوانند:

سه ردان سیاربوون دانه وه رچی یان

هه ردوزه نگوویی نه سه ردیربزدیان

گولیک لی که ت ژه ناوپیل ، یک ژه پیچی یان

گوپسمامی ئارازاشه وتیم ژه تی یان

نامورادوپرئه رمان سه ردارعیوه زخان

 

ترجمه :

سرداران سوارشدند و رو به سوی کوهستان نمودند

هردورکاب اسب سردارکنده شد

گلوله ای میان کتف سردارویکی به انگشتان اوخورد

گفت :پسرعمویم آراز، ازتشنگی سوختم

نامراد و پرآرمان سردارعیوض خان

این یادداشتم آبان ماه ۸۶ درروزنامه خراسان شمالی چاپ شده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: