فروپاشی ایران ساسانی به دست اعراب مسلمان_ بخش۳

به قلم :
انجمن فرهنگی ایران زمین ( افراز ):
سازمانی مردم‌نهاد (NGO)، غیردولتی و غیرانتفاعی است که در سال ۱۳۸۰ بنیادگذاری شده و دارای پروانه و اعتبارنامه از سازمان ملی جوانان است.

http://afraz.ir

به گفته طبری سپاه اسلام ۸۰ بار به شهر جلولا حمله کرد. زیرا نیرورهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند. اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام خورزاد خورهرمزد ( پسر عموی رستم فرخ زاد) بود که تا آخرین دم جنگید. به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چندین ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند. در همین اثنا چندین لشگر به شمار عربها اضافه شد. آنان (اعراب مهاجم)شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود. به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد. ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند. جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد. به طوری که به هر مسلمان ۹۰۰۰ درهم رسید ( طبری). خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر ۶ میلیون درهم شد. ایران به دلیل آنکه ۸ قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد. پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست “خسروشنوم” سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد.
تاراج خوزستان توسط اعراب 
خوزستان از سال ۱۷ زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر “عرب بنی” تمیم نام داشت. “هرمزان” از خاندان قدیمی خوزستان بودند. او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد. پس از رسیدن سپاه اسلام به “بازار خوزی ها” آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد. طبق قراردادی که منعقد شد مناطق “مهرگان کدک” و “هرمزاردشیر” در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد. ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد. دوباره لشگری عازم شهر شد. برای بار دوم قرارداد منعقد شد. ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد. به گفته طبری بیش از ۸۰ حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت. وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد. اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد. در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه شد. او را بسته شده به مدینه بردند. وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان می شد. در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود. وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد. عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری ۲۰۰۰ درهم در سال تعیین کرد. بعدها که عمرابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است. هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد. از اموال شوشتر به هر سوار ۳۰۰۰ درهم رسید و هر پیاده ۱۰۰۰ درهم ( سال ۲۱ هجری).
سپس مسلمانان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از ” جتها ” و ” اساوره ” حضور داشتند. با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت. ولی آنان ( ایرانیان ) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم.
سپس ابوموسا به میان آذر ( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیان آنجا وارد نبرد شد. جنگ سختی درگرفت. “مهاجر ابن زیاد حارثی ” برادر ربیع ان زیاد که روزه دار بود و بر آن بود تا خود را تسلیم الله کند مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد. سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت. او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بریدند و در سردرب کاخشان در شهر آویزان کردند. سپس ابوموسا، ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد. ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودند را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت. در نتیجه “مناذر کوچک” و “مناذر بزرگ” دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد.
سپس ابوموسا به شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد. ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسا (نگارش فارس)آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید. سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند. مرزبان شوش درخواست امان نامه برای ۸۰ نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود. ابوموسا آن ۸۰ نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن ۸۰ نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت.
بعد از آن ابوموسا با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ ۹۰۰ هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند. بعد از اتمام زمان قراداد وی ” ابومریم حنفی ” را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند. ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اسلام با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند. بعد از آن شهر “سرک” مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند. پس ” حارثه ابن بدر غدانی ” مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد. ولی او نتوانست شهر را بگشاید. پس از “عبدالله ابن عامر” کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند.
بعد از آن نوبت به جندی شاپور در خوزستان رسید. مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند. ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه “ابوموسا ربیع ابن زیاد” به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود. سپس “ایذه” پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد.
سپس ” علا حضرمی ” که کارگزار عمر ابن خطاب بود در بحرین لشگری را روانه یکی از جزایر پارسیان کرد که در کنار خلیج فارس بود. عده معدود آن جزیره مجبور به صلح شدند و درخواست امان نامه کردند و به پرداخت باج سالیانه سر فرود آوردند.
سپس لشگر اسلام وارد فارس شد. “شهرک” که مرزبان فارس بود با لشگری عظیم به سوی عربها شتافت. وی در “راشهر” که زمینهای شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد. “حکم ابن ابی العاص” نیز به یاری مسلمانان شتافت و شهرک را شکست داد. در نتیجه مشرکان ( ایرانیان ) را الله در هم کوبید و او” راشهر” را با قوه قهریه و جنگ فتح نمود. فتح مسلمانان در راشهر همچون فتح قادیسه دارای اهمیت بود و غنایم زیادی نصیب لشگر اسلام شد. ابوموسا از بصره درخواست کمک کرد تا روانه فارس شود. “هرم ابن حیان عبدی” نیز به یاری آنان شتافت و در نتیجه روانه “کازرون” شدند و دژی به نام “شبیر” را محاصره نمودند. این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت. پس از جنگی سخت با ایرانیان دژ گشوده شد و سپاه اسلام دژ را فتح نمودند.
در اواخر سال ۲۳ سپاه ابوموسا و همراهانش روانه ” ارجان” شدند ولی مردمان آن شهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند. سپس روانه شیراز شدند. و مردمانش از در صلح در آمدند و حاضر به پرداخت خراج سالیانه شدند.
بعد سپاه اسلام روانه جهرم گشت. مردم جهرم آماده نبرد شدند. در نبردی سخت لشگر مسلمانان بر ایرانیان پیروز گشت. در نتیجه قرارداد صلح برای پرداخت سالیانه خراج به مسلمانان بسته aشد.
عثمان ابن ابی العاص در سال ۲۳ هجری با لشگر اسلام روانه شهر شاپور شد. برادر “شهرک” به مقابله پرداخت ولی در نهایت با این شرط که به زنی تجاوز نشود و کسی کشته نشود و شهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد که سر موعد باج سالیانه اش را به کوفه تحویل دهد. ولی بعد از مدتی مردم شهر کفر ورزیدند و حاضر به پرداخت خراج نشدند. در نتیجه لشگری روانه شهر آنان شد و بار دیگر شهر توسط مسلمان فتح شد و با کشتار عده ای از مبارزان و قوه قهریه شهر به تصرف کامل در آمد.
بعد از آن ابوموسا اشعری از نهاوند جرکت کرد و روانه اهواز گشت و امور داخلی را بررسی نمود. سپس لشگری روانه قم کرد و کل شهر را محاصره نمود و شهر با قوه قهریه و نبردی بین آنان فتح شد. سپس احنف ابن قیس که ضحاک نان داشت به دستور وی روانه کاشان شد و کاشان را پس از نبردی بین مردمان و مسلمانان عرب فتح نمودند
نبرد نهاوند
به گفته ی طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان. در سال ۲۱ هجری.
در سال ۲۲ هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون، پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت. پس از فتح ری مقرر شد این شهر ۵۰۰ هزار درهم در سال به کوفه باج دهد.
پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که “مهست مغان مردانشاه” بود راهی جز تسلیم نداشت. مقرر شد سالانه مبلغ ۲۰۰ هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: