نگاهی به سروده سیدعلی صالحی

بازنشر از :
 روزنامه اعتماد، شماره 2310 به تاريخ 23/8/90، صفحه 16 (صفحه آخر) 

نويسنده: عرفان قانعي فرد

سید علی صالحی

زبان شاعر در هر ايام و دوراني شايد بازگوكننده شرح ايامي است كه زيست او را در سگال و لاوه و سرود به زهدان تاريخ مي سپارد. دنياي فكر شاعر را نيز نمي توان تاراج كرد و به گزاف نيست اگر بتوان گفت انديشه شاعر تندبار و تيز ناخن واژه ها را آخته مي كند. به چشم كردگي و جادو هم نمي شود شعر گفت. بخردي و دانستگي شاعر، شرط اول قدم است و زين سبب، هستي و كيهان شاعر پري افسا با چاربند و جهان ديگران فرق دارد و سزانيدن و شايستن دنياي خيال شاعر، كلاه از سر برداشتن به نشان ارج و آزرم است و بُوكه براي همگان، بخت و اقبالي چنين باشد. شاعران كنوني ايران زمين، گوئيا كه جان فشان و ده رگه به زبان پارسي مي نگرند و دل بيدار، خواهان پاسداشت آن اند، گرچه برخي سرگردان گم كرده راه، شاخ شكسته، واژه كنار هم مي نهند اما پاره يي خرديافته، واژه را به زير لُباده و يوغ مي كشد تا سخن ساز و شاعري كند و مردمانش پذيرا سخن باشند: مردماني كه بزمان شان به چار و ناچار، فرساني تيهيم دار ناسازگار و ستردن خديو تاجداركام بين است كه از زبان شاعران نيك سگال هم روزگارشان، باز مي خوانندش كه با واژه، چوبك قلم به دست گرفته و گوائي بيدار دل و گواه صادق، گذر ايام اند. شاعراني كه پس از خامه جنباني شان، دانايانه، واژه را مي پرورند و آنگاه همگان گسسته دل- خواه راوگ در دست داشته باشند و خواه نوباده- را به پرستش گري پيام شعرشان فرا مي خوانند و همانا خالق آزادمرد مرغ سحر، همان كارستان چنين كرد و راز سر به مهر پندگستري اش، باقي.سيدعلي صالحي شاعري است كه نفس او برنايي و نوخاستگي دارد و به سان شهبازي يكه جوان و برنادل هر از گاهي پيكار و آوردش با واژگان و ستيز و كش و واكش معاني را به مردمانش عرضه مي دارد. سيد، كين ورز نيست اما از مردماني آبگوركش و نان كور، فراري است كه ناستوده و سر كوچك معني شعر را نمي دانند. هرچند او در واژه، كوربخت نيست و طبعش هشيار است، انگار از روز نخست، پيشاني بندش را به شانس پيچيده اند. ذوقش، امسال و پيرار ندارد و در نو جستن، پارين و فردايش يكي است و دست كوتاه داشته از تكرار. خامه راني و شعرنگاري اش آداب دارد و مانند نگارگري گشاده پيشاني كه روي كاغذ، ديده و دانسته سودايش را مي نگارد. شاعري دل سوخته و واژه ورز است با چهره يي كهرباگون، اخمه رو و شكن دار كه شايد با حكايت گذر ايام فشرده و آشفته. در چالش واژه هم، فرسوده رزم است و آگه. و به سان خنياگري سال ديده و چوب به دست كه اركستر آشنا و يارمند را به همنوازي نت هايش وا مي دارد. سيد هم ديرگاهي است كه با حسابگري و باك، واژگان گزيده و پسنديده را در جاي درست و تراز، مي آرايد و مي نشاند تا معاني را بشكافد. و در اين دفتر هم، سيد، در تخيل شعرش و نيز پديد و نمود چندباره تصوير واقعي، سرگرفته و دژآلود از بختك نداي زيبان و دلكش است كه تازيدن چُمانه هاي روي نما و كُله پُرباد ليتك، اختر عمرش را ستردند و گويي سيدعلي صالحي، به جاي دل آساني، انديشه ناك، همانگه از تكرار چنان بخت نحسي در سپهر دخت هاي جوان سرزمين اهورايي پارسيان كه امروزه تنها در ذهن شاعر ديده باز و سرآسيمه، مي توان لاويدن و لاييدنش را جست كه آفنديدن و تازيدن «همخواني دختران خردادش» نيز تنها گردون واژه هاي فريادرس اوست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: