غوغا در غدیر

به قلم استاد اسماعیل حسین پور

 

 

 

 

 

 

درروزچهارشنبه18 آبانماه90 دربرنامه آفتاب شرقی شبکه1سیمامجری محترم برنامه، پیش از اذان ظهر با ذکرنام علیرضا سپاهی لایین شعری از او راخواند.شعر غدیر را.بی مناسبت ندیدم باتبریک پیشاپیش عید غدیر،شعر غدیر راباهم به یادسپاهی عزیزمرور کنیم.اوکه شاعرادبیات آیینی وانقلاب ودفاع مقدس است وباحسرتی بلند همچنان چشم به راه گام های این شاعر بزرگ دیارمان هستیم وبی او روزها را می شماریم.مثل 100روزی که بی او برماگذشت و…

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير

موج مى‏زد سيل مردم، مثل دريا در غدير

تشنگيها بود و توفان بود و شن بود و غبار

محشرى از هر چه با خود داشت صحرا، در غدير

كاروان آرام و بى تشويش لنگر مى‏گرفت

تا بگيرد كاروان سالارشان جا در غدير

گردها خوابيد كم كم، كاروان خاموش شد

تا پيمبر خود چه خواهد گفت آيا در غدير!

تا افق انبوه مردان صحارى بود و دشت

و سكوتى، تا كند آن مرد لب وا در غدير

مرد اما با نگاهى گرم در چشمان شوق

جستجو مى‏كرد محبوبش على را در غدير

پس به مردان عرب فرمود:»بعد از من على است

هر كه من مولاى اويم اوست مولا در غدير»

گردها خوابيده بود و كاروان خاموش بود

خوانده مى‏شد انتهاى قصه‌ي ما در غدير

در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ

بى گمان بارى رقم مى‏خورد فردا در غدير

اى فراموشان باطل! سر به پايين افكنيد!

چون پيمبر دست حق را برد بالا در غدير

حيف! اما كاروان منزل به منزل مى‏گذشت

كاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدير!

شعری از شاعر در بند عليرضا سپاهى لائين‏

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: