فروپاشی ایران ساسانی به دست اعراب مسلمان_ بخش پایانی

 به قلم :

انجمن فرهنگی ایران زمین ( افراز ):

سازمانی مردم‌نهاد (NGO)، غیردولتی و غیرانتفاعی است که در سال ۱۳۸۰ بنیادگذاری شده و دارای پروانه و اعتبارنامه از سازمان ملی جوانان است.

http://afraz.ir

ابن خلدون جامعه شناس و مورخ عرب درباره فتح ایران توسط اعراب می نویسد: 

عرب ها ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن. این به آن دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم اند که این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموماً گرایش به تاراج گری دارد و می خواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند. زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمی شناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج می کند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمی کنند. آنان ساختمان های اهل حرفه و صنایع را به زور می گیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمی کنند. آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب است ندارند. سپس آنان را در خودشان رها می کنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.
ابن خلدون  درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان  می گوید:
ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان، شان علوم عقلی نزد ایشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود. در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد. در نتیجه سعد ابی وقاص به عمرابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد. عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید. زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد، ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست. اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد. پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند. برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت می کند:
ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد، ولی سعد در دروازه قادسیه نشست. ما در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند.
تاراج اموال ایران در بین افراد مدینه
عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان، دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد. سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام ( دیوان عطاء) ثبت کرد. نخست از یاران نزدیک پیامبر آغاز کرد. سپس علی و پسرانش و در آخر برای سربازان شرکت کننده در جنگ بدر نفری ۵۰۰۰ درهم، برای جنگهای بعد از بدر تا صلح حدیبیه نفری ۴۰۰۰ درهم، برای کسانی که در سالهای ۷-۱۲ جنگیده بودند نفری ۳۰۰۰ درهم، برای کسانی که بعد از سال ۱۶ هجری جنگیده بودند نفری ۲۰۰۰ درهم تعیین کرد. وی برای پسران امام علی که به سن بلوغ هم نرسیده بودند نفری ۵۰۰۰ درهم تعیین کرد. برای عمار یاسر ۶۰۰۰ درهم، برای سلمان فارسی ۴۰۰۰ درهم، برای هرکدام از همسران پیامبر ۱۰۰۰ درهم، برای عایشه همسر محبوب پیامبر ۱۲۰۰۰ درهم، برای زنان بی نکاحی پیامبر نفری ۶۰۰۰ درهم و برای زنان مدینه نفری ۲۰۰ تا ۵۰۰ درهم.

 فتح باقی ایران

در مدارک عربی از این شهر به نام “توج” یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران مسلمان چنین می نویسد: تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید. طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند. ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام ” شهرک” بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در “ریشهر” اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند. بلاذری می نویسد: مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند. بعد از آن “فسا و داراب” بدست لشگر مسلمانان تصرف شد.

طبری در باره قصد حمله عربها به شهر “مک کران” ( واقع در سیستان و بلوچستان امروزی ) می گوید: عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید: این شهر چگونه است؟ وی گفت: دشتی است کوهستانی، آبش گل آلود، میوه اش کهور، مردمانش قهرمان، خیرش ناچیز، شرش دراز و فراوانیش انداک. عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت می کنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد.

لیکن عمر پر از کشتار “عمر بن خطاب” کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید. پس از وی عثمان به خلافت رسید و او ۱٫۵ سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت.

“عتبه ابن غزوان ” به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد. سپس به سوی فرات رفت (شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام “مجاشع ابن مسعود سلمی” که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود، زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهرها والی یا فرماندار انتخاب می کرد. “عتبه ابن غزوان” با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شد. (بلاذری)

سپس به “مذار” در بین کوفه و بصره لشگر کشید. مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت کردند و جنگیدند ولی الله آنان را شکست داد و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله “عتبه” فرمانده مسلمانان گردن زده شدند.

سپس “عتبه” فرمانده عرب به سوی “دشتمیشان” لشگر کشید. مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله برآمدند. عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند. زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می گردد. الله آنان را شکست داد و عتبه دهداران آن شهر را کشتار کرد و از آنجا راهی “ابرقباد” شد و الله آن شهر را برای وی گشود.

بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد. همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد می زد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد. پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد. در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ( ابن سمیه ) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود. وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد.

در آن زمان عتبه – “مغیره بن شعبه” جانشین وی در بصره بود. ( عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان عرب بود.) پیمان صلح به زودی بین “دهکان میسان” و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند. مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند، زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد. عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد.

 مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به “بازار اهواز” حمله برد و فرماندار آنجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور به صلح کرد. ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت. ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح کرد.

 در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته شدند.

عمر در بامداد روز ۲۷ ذوالحجه ۲۳ هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت. او پیروز نهاوندی نام داشت که اعراب ابولولو خطابش می کردند و هیچگاه مسلمان نشد. او برده مغیره ابن شعبه بود. وی هنگام نماز، چندین ضربه به عمر زد و ۱۲ تن از همراهان وی را زخمی کرد که بعدها ۶ تن آنان مردند و ۶ تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت. چند روز بعد از جراحات، عمر درگذشت. عمر پس از زخمی شدن از اطرافیان پرسید چه کسی مرا زد؟ گفتند ابولولو. گفت خدای را سپاس که به دست یک گبر مجوس کشته میشوم و نه یک مسلمان.
طبری می نویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه شود. لیکن عمر به دلیل آنکه فیروز (پیروز) به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده اقامت او در مدینه را پذیرفته بود. بعدها مشخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در قتل عمر دست داشته اند.
طبری می نویسد: بعد از مرگ عمر، عثمان به خلافت رسید. در سال ۲۴ هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند. همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت.( در سالهای ۲۴-۲۶ ) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ ۸۰۰ هزار درهم پرداخت کند. ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش کردند و از پرداخت خراج خودداری کردند. لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستا ها ویران شد و قرارداد سخت تر منعقد گشت.
فتح خونین استخر، گور و سیستان 
در سال ۲۴ ابوموسا (نگارش فارسی)اشعری روانه پارس شد. ولی مقاومت گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود. در سال ۲۸ او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد. او بی درنگ راهی خوزستان شد. زیرا خوزستان چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود. در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارز در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست دادند و عبیدالله را به قتل رساندند . بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد. از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد و مجبور به عقب نشینی به گور کند. مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدند و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود. ولی عرب ها می دانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس، و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و جنگ را ادامه دادند. سرانجام در سال ۲۹ ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن کشتار شدند. بلاذری می نویسد: پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند. کسی جان سالم بدر نبرد. بلاذری می گوید: عامر سوگند یادکرده بود بعد از این همه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اسلام، پس از فتح آنان آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود. بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود ۴۰ هزار تن تخمین زد. او از قتل عام بیش از ۱۰۰ هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر می دهد. او انتقامی دهشتناک و بی سابقه گرفته بود. عامر بعد از پارس راهی کرمان شد، زیرا خبر از مکان یزدگرد یافته بود. او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد. بلاذری می نویسد: پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عربها ایستادگی کرده بودند، عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدند. در سال ۳۰ ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد. ده ها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت. در جاهایی از سیستان شهرها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند.
بلاذری از کشتار سیستان  حکایت می کند
ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود. وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد. بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار ۲۰۰۰ جوان اسیر و مبلغ ۲ میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند. بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت. در سال ۳۲ شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اسلام را بلند کرد. او با سپاهی که بالغ بر ۴۰ هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس – بادغیس – هرات – کهستان و گرگان. بلاذری می نویسد: خاندان کارن با اسلام بنای جنگ نهادند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: