گفت و گو با رضا یزدانی به بهانه آلبوم جدیدش «ساعت فراموشی»

بازنشر از روزنامه هفت صبح

رضا یزدانی

رضا یزدانی

چند هفته می شود که «ساعت فراموشی» آلبوم جدید رضا یزدانی به بازار آمده اما در همین چند روز آنقدر پرسروصدا بوده که توجه خیلی از طرفداران موسیقی پاپ را به خودش جلب کرده.

«ساعت فراموشی» مانند دیگر آثار رضا یزدانی چند المان مهم دارد؛ اول اینکه جنس ترانه هایش با ترانه هایی که این روزها بورس بازار موسیقی هستند کمی متفاوت است. از ترانه های اجتماعی گرفته تا عاشقانه و حتی فان. جمع کردن همه اینها در یک آلبوم کاری است که کمتر خواننده و موسیقیدانی جرات می کند در کارهایش پیاده کند. البته این تفاوت تنها در ترانه ها نیست. سبک های متفاوتی که او در کارهایش استفاده می کند. از هاردراک گرفته تا فلامینگو. باعث می شود که نتوان او را در یک قالب خاصی گنجاند.

مصاحبه ای که می خوانید به فاصله چند ساعت از انتشار آلبوم جدید او انجام شده است. زمانی که آماده می شد تا سر تمرین تئاتر برای آهنگسازی حاضر شود.

*یادم هست در مصاحبه های قبلی ات گفته بودی آلبوم جدیدت یعنی «ساعت فراموشی» بیشتر سلیقه ها را پوشش می دهد. یعنی از نوجوان تا سالخورده ها و از قشرهای کم درآمد تا پولدارها با آن ارتباط برقرار می کنند. به نظرت به آن هدفی که ترسیم کرده بودی، رسیدی؟

شاید صددرصدی که هدف من بود نه ولی 80 درصد اتفاق افتاده. مثلا من در این آلبوم برای اولین بار یک ترک دارم که فلامینگو است. خود این سبک باعث می شود تا یک عده از آدم ها با یک نوع خاص از سلیقه از این آلبوم استقبال کنند یک ترک دیگر دارم که خیلی هاردراک است. درواقع سعی کردم طیف متنوعی از سبک ها را در آلبوم استفاده کنم. از پاپ گرفته تا فلامینکو و هاردراک و خلاصه هر چیزیکه به نظرم خوب می  آمد.

*این از طیفی که درباره اش صحبت می کنی مربوط به سبک ها  می شود. محتواها چطور؟ چطور سعی کردی که همه سلیقه ها و نسل ها را مخاطب آلبوم قرار دهی؟

درمورد محتوا هم این تنوع وجود دارد. البته تنها در این آلبوم. اتفاقا این سیاستی است که در همه کارهایم به کار می برم. سعی می کنم هر آهنگ حال و هوا و موضوعی متفاوت داشته باشد. این آلبوم هم دوتا کار نوستالژیک داره که «سینما» و «کافه رویاست». کار اجتماعی هست مثل «کارتن خواب». کارهای عاشقانه هست «مثل بانونی من»، «بدون تو هیچم»، «وقتی تو رفتی» و «آدم یه جایی رو مجبوره». همیشه آهنگ اول آلبوم هم یک کار فان بود. «تیمارستان» یک کاری است که هم کمی عاشقانه است، هم اجتماعی است و هم فضای فان دارد. «تو تیمارستان عشقت واژه هام رو بستری کن، شبهام رو لبریز خورشید، روزام رو خاکستری کن». ا

لبته مثل «میعادگاه» در آلبوم قلبی فان نیست. خب تعداد ترک های آلبوم هم زیاد است. کمتر آلبومی را این روزها می بینید که 14 ترک داشته باشد. من می توانستم این را دوتا آلبوم بکنم. اولا که اینجور آدمی نیستم و دستم به کم کارکردن و کم فروشی نمی ره و دوما می خواستم تمام چیزهایی که در ذهنم هست در این آلبوم پیاده کنم. هرچند کاملا محقق نشد، اما فکر می کنم نتیجه خوب از آب درآمد.

برای خواندن متن کامل لطفا به ادامه مطلب بروید

*با اینکه بیشتر مخاطبانت تو را با موسیقی راک می شناسند اما به نظر می آید در این آلبوم کمتر به فضای راک رفتی.

اولا این را بگویم که موسیقی من راک نیست. من همه نوع موسیقی کار می کنم. هر نوع موسیقی که به آن علاقه داشته باشم و به سلیقه ام نزدیک باشد. مثلا قطعه 13 این آلبوم اصلا فلامینکو است. کسی که راک کار می کند که فلامینکو کار نمی کند دیگر. ولی من در این آلبوم کار کرده ام. من همه جور سبکی در کارهایم دارم. آهنگ های پاپ، پاپ-راک، راک و چند سبک دیرگ را در کارهای من می توانید ببینید ولی در کل چون اینها هیچ کدام در موسیقی ما تعریف درست و درمانی ندارد، همه را از دم پاپ می گوییم. خود من هم که می خواهم مجوز بگیرم، در فرم هایی که باید پر کنم سبکم را پاپ می نویسم اما تعرفی که من خودم از سبک موسیقی ام دارم، موسیقی تلفیقی است. تقریبا همه کارهایی که من انجام داده ام، چه آنهایی که خیلی به موسیقی راک نزدیک بوده اند و چه آنهایی که کاملا پاپ بوده اند، باز یک رگه هایی از تلفیق را می توانید در آن ببینید کارهای من را درواقع یک طیفی از سبک ها تشکیل می دهد که از پاپ شروع می شود تا سافت راک و حتی هاردراک هم پیش می رود.

*14 ترک به نظرت زیاد نیست؟ حوصله مخاطب سر نمی رود؟

اتفاقا بها ین فکر افتادم که ممکن است زیاد باشد و چندبار خواستم که یکی، دو ترک را از آلبوم دربیاورم اما دیدم آلبوم اینطوری که الان هست یک خط داستانی دارد که با درآوردن این ترک ها این خط داسانی از بین می رود. از طرفی هم ممکن بود که به هدف اولم که هدف گرفتن تمام سلیقه ها بود. نرسم در نتیجه فکر کردم ترکیب فعلی بهترین ترکیبی است که می توان داشت.

*به نظر می رسد در این  آلبوم در انتخاب ترانه هم کمی دیدگاهت متفاوت باشد. در آلبوم های قبلی بیشتر از یکی، دو ترانه سرا استفاده می کردی اما در این آلبوم تعداد ترانه سراها خیلی بیشتر هشتند. چه دلیلی وجود داشت که از این همه ترانه سراهای مختلف استفاده کنی؟

من در این آلبوم از 12 ترانه سرا استفاده کردم. حسن علی شیری و مهدی ایوبی هرکدام سه ترانه دارند و بقیه هرکدام یک ترانه. خیلی هایشان را تا همین چند وقت پیش که مراسم رونمایی از آلبومم بود، اصلا ندیده بودم. یکی از آبادان آمد، یکی از اصفهان، یکی از انزلی. من فقط تلفنی با اینها در ارتباط بودم. این ترانه ها را از بین چندصد ترانه پیدا کردم که هاز مسیرهای مختلفی به دستم رسیده بود.

*یعنی تا این حد در انتخاب ترانه سخت گیر هستی؟

شاید باورتان نشود، ولی من این چند ترانه را از بین چندهزار ترانه انتخاب کرده ام. بیشتر تولید این آلبوم به انتخاب ترانه و تصحیح و ترکیب آن با آهنگ ها گذشت. من بسیار روی ترانه سخت گیر هستم. به نظرم ترانه، مهم ترین بخش یک آهنگ است. من در یک آلبوم برای انتخاب یک ترانه بیچاره می شوم. واقعا برای انتخاب ترانه زحمت می کشم. مخصوصا الان که دیگر با یک ترانه سرا کار نمی کنم و از ترانه سراهای مختلفی ترانه می گیرم، کارم چند برابر شده است. مثلا من در این آلبوم جدیدم باید دو کار نوستالژیک داشته باشم و یک قشر خاص نوستالژی بازها را هدف بگیریم، سه تا کار عاشقانه متفاوت داشته باشم، دوتا کار فان داشته باشم مثل «میعادگاه» در آلبوم قبلی ام، بعد تازه اگر ترانه خوشم می آمد می رفتم سراغ ادیت کردن بعضی از این ترانه هایی که در این آلبوم می بینید بارها و بارها ادیت شده اند. بعضی وقت ها خودم به ترانه سرا گفته ام که باید اینجای ترانه عوض شود یا اگر اینجایش اینجوری شود بهتر است. چیزی که در آلبوم می شنوید شاید با اصل ترانه خیلی فاصله داشته باشد. این حاصل ساعت ها سر و کله زدن من و ترانه سراهاست.

*خودت هم یک ترانه در این آلبوم داری.

بله. البته برای اولین بار است که این جسارت را انجام دادم که خودم برای کارم ترانه سرایی کنم ترک هشت آلبوم.

*چند وقت پیش یک آلبوم منتشر شد به نام «خاص» که یکی از ترک هایش هم متعلق به تو بود. حالا جدای از حرف و حدیث هایی که بعد از انتشار آلبوم به وجود آمد، ترکی که تو خوانده بودی طبق نظرسنجی ها بهترین ترک این آلبوم شناخته شده بود. به نظر خودت «خاص» تجربه موفقی بود؟

آلبوم های گروهی یک سری معایت دارد و یکسری محاسن. من احساس کردم که آنجا باید باشم دلایل خاص خودم را داشتم حالا شاید گفتن این دلایل دوباره باعث حرف و حدیث شود و من این را دوست ندارم. اما در کل برای من تجربه خوبی بود.

*همین طور بزرگداشت محمد نوری؟ با اینکه اجرای تو در یادمان نوری باتوجه به سبک متفاوتی که داری، دور از ذهن ترین چیزی بود که می شد تصور کرد.

در آن کنسرت هم من سبک خودم را داشتم. یعنی با اینکه قرار بود آثار استاد نوری را اجرا کنیم، بازهم من سعی کردم این کار را به روش خودم انجام بدهم. اگر هم دقت کرده باشید، در آن کنسرت من لحن همیشگی خودم را داشتم. درستش هم همین است. در کشورهای دیگر هم وقتی برای یک هنرمند بزرگ بزرگداشت می گیرند. همه هنرمندان با سبک خودشان آثار آن هنرمند را اجرا می کنند. اگر قرار باشد که همه ادای استاد نوری را دربیاوریم که کار جالبی نمی شود. اگر بنا بر این بود که شاگردان آقای نوری بودند و دیگر دلیلی نداشت من در آن کنسرت شرکت کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: