درباره ی زندگی پر فراز و نشیب گلچهره عزیزی به قلم حبیب الله رجایی

با توجه به درخواست مکرر خوانندگان وبلاگ برای آشنایی بیشتر با خانم گلچهره عزیزی جناب آقای حبیب الله رجایی زحمت کشیدند و این اطلاعات را در اختیار کُرمانج سَرای قرار دادند از این رو بابت این همکاری از ایشان متشکریم

به قلم : حبیب الله رجایی

 بعد از انقلاب خانم گلچهره عزیزی حدود دوسال در منزل ما ساکن بود .خانم عزیزی یا همان بانو شیروانی در سال 1320 در روستای بیاره شیروان متولد شده

است .ایشان از آنجایی که همسرشان دوست نداشت ایشان خوانندگی بکند در ازدواج اول شان موفق نبود زندگی مشترک شان با طلاق پایان یافت.گلچهره به مشهد رفت و در مشهد در کنار یک جوی اب هم دست وصورت ش را می شست و هم با صدای خوش و دلنشینی که داشت آواز می خواند آواز خوش ایشان بر دل یکی از نیروهای ژاندارمری ان زمان به نام اقای دهمرده نشست و ایشان  از خانم عزیزی خواستگاری کرد  گلچهره  در جواب او می گوید من یک بار ازدواج کرده ام از آقای دهمرده می خواهد  با یک دختر دیگر ازدواج کند واقای دهمرده هم که مهر گلچهر بر دلش نشسته بود بر پیشنهادش پافشاری می کند تا اینکه بالاخره این ازدواج انجا در مشهد سر می گیرد وخانم عزیزی از ان زمان با حمایت ایشان وتعدادی از کار کنان صدا وسیما در مشهد وارد رادیو کُردی مشهد می شود و بعد از مدتی ایشان صاحب پسری به نام خسرومی شوند متاسفانه اقای دهمرده در زابل به خاطر یک سری مسائل خود سوزی میکنند و جان شان را از دست می دهند پیش از این کار از خانم عزیزی با یک نامه تشکر و مسائل مورد نظر را به ایشان می گوید ودر نامه می نویسد که از پسرم مواظبت کنید  بعداز مرگ ایشان خانم عزیزی به تهران می رود ودر تهران شخصی به نام اسماعیل از ایشان خواستگاری میکند وبا ازدواج ایشان که ظاهرا یک روزنامه فروش بود وضعیت زندگی ایشان با لطف خدا روز به روز بهتر می شود به طوری همسرشان این سرمایه و پیشرفت را مدیون پا قدم گلچهره می دانست وخیلی ایشان و خسرو را دوست داشت اوایل انقلاب بود که خانم عزیزی چون تهران تنها بود دوباره به شیروان برگشت و در شیروان درمنزل ما که در فروغی 5 بود سکنی گرفت وشوهر ایشان در تهران بودند ماهی یکبار به شیروان میامدند وبه خانواده اش سر می زد که بنده در آن زمان کوچک بودم اکثرا پیش خانم عزیزی بودم ایشان واقعا یک خانم شیرین زبان و خوش صحبتی بود  بعدها ایشان به روستای بیاره رفتند وحدود2 سال انجا بودند که خانم عزیزی در انجا فوت کردن وبه رحمت خدا رفتند وظاهرا شوهر ایشان هم همان موقع یا کمی زودتر در تهران فوت کردند خداوند رحمت شان کنند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: